شور عشق


 اگر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش اگر آیئنه یک دنیاست تویی

معنا و مفهومش
ادامه نوشته

نزار تنها بمونم


به چشای تو سوگند که عشقت واسه من جنونه


که عشقت مثل آتیشه تو قلبم مثل خونه


ادامه نوشته

تنهایی


فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

 تو

 

به یادتم


 ميخوام دوباره بنويسم بخاطر اونكه اين روزابدجوري تو ذهنمه.

مي نويسم به نام او براي او و خاطر او.

وقتي تو باشي و....

بارون و....

يه جاده ي بي انتها....

به دنيا ميگم.......:

خداحافظ دنيا!من ديگه باتو كاري ندارم.....!

ادامه نوشته

سربازی

نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است .

پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار .

ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم .

نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است .

رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است .

اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع).

داستان سه پیر مرد

این داستان رو  برای افرادی که دوست دارن ازدواج کنند و صاحب زن و

بچه شوند مینویسم که خوندنش خالی از لطف نیست.

این داستان که داستان سه پیر مرد نام دارد رو از کتاب داستانهای شیرین

ایرانی مینویسم.


داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

داستان غم انگیز دو عاشق

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا

یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود.

لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید

و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟


بقیه در ادامه

ادامه نوشته

زود قضاوت نکنیم!

زود قضاوت نکنیم!

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايی اش کم شده است...
به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولی نمی دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.
دکتر گفت: براي اينکه بتوانی دقيقتر به من بگويی که ميزان ناشنوايی همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
«ابتدا در فاصله 4 متری او بايست و با صداي معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متری و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.»
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسيد:
«عزيزم ، شام چی داريم؟» جوابی نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابی نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزيزم شام چی داريم؟»

و همسرش گفت:«مگه کری؟!» براي چهارمين بار ميگم: «خوراک مرغ»!!

 

حقيقت به همين سادگی و صراحت است.

مشکل، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد...

باران





باران را خيلي دوست دارم.خيلي بيشتر از آنچه تصورش را بكنيد.همينقدر بگويم كه وقتي باران ميبارد


امكان ندارد مرا زير سقف يا هر سايه بان ديگر ببينيد.باران كه مي آيد عاشق مي شوم عاشقتر از


هميشه و شروع مي كنم به كوچه گردي.كوچه هاي غربت اگر چه عاشقانه نيست اما ترانه هاي من


از آنجا به معراج عشق مي روند. خيلي وقت است كه باران نيامده خيلي وقت است كه از فرق سر تا


عمق كفشهايم خيس نشده خيلي وقت است كه ترانه هاي باراني نگفته ام. خيلي وقت است كه تو


را نديده ام پاييز ديگر خواهد رسيد و باز باران خواهد باريد تو هم كه ميايي پس ديگر هيچ چيزي براي


(گريه كردن كم نخواهد بود. منتظرت مي مانم تا تو بيايي و من زير باران-خيس خيس- به تو بگويم:( دوستت دارم )

مرسی الهه جون

عشق یعنی

 این جملات عالی رو یکی از دوستای گلم به اسم شیدا برام

فرستاده

خیلی قشنگه




عشق یعنی یک طلوع و یک غروب

عشــق یعنی یـک سلام و یــک وداع .

عشــق یعنی تـــــــو ، عبــادتگاه من .

عشــق یعنی مــــن ، زیــارتگاه تـــو .

عشــق یعنی برتر از هر چیز نیـــک .

عشــق یعنی لـذت بیـــــــم وامیــــــد .

عشــق یعنی با غــــریزه در سفــــر .

عشــق یعنی یک جنــون ، دیوانگی .

عشــق یعنی رویای من ، رویای تو .

عشــق یعنی همکلام چشمه و مهتاب و تو .

عشــق یعنی در کلامـــــت معجزه .

عشــق یعنی در سلامت راز ونیاز .

عشــق یعنی در نگاهت اشتیـــاق .

عشــق یعنی در وجـــودت انتظار .

عشــق یعنی در نهادت وصـل یار .

عشــق یعنی در فراقت اشک یـار .

عشــق یعنی یـــادگــار مـــاندگـار .




مرسی شیدا جان

عشق یعنی



عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

ادامه نوشته

پروانه و شمع !


برق اولمـــــــادی قیزیم گئجه یـــاندیردی لاله نی ...

پـــــــــروانه نین او دم ده بـــــــاخیردیم اداسینــــه ...!

(برق نبود و آن شب دخترم لاله ی چراغ را روشن نمود و من آنگاه به ادا و اطوار پروانه می نگریستم ...!)

ادامه نوشته

جملات عاشقانه

   

میدونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی

اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت

سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم


ادامه نوشته

داستان عاشقانه




غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو كرد همين كه عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت، تو غريبي


 شکستن یک دل چقدر قدرت میخواست که پنداشتی تو قویترین بودی؟


یه داستان هم میزارم برا خوندنش .......           

      برین ادامه مطلب


ادامه نوشته

عاشق



                      پسری يه دختري رو خيلي دوست داشت که توي يه سي دی فروشي کار ميکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت. هر روز به اون فروشگاه ميرفت و يک سي دي مي خريد فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از يک ماه پسرک مرد... وقتي دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک ديد که تمامي سي دي ها باز نشده... دخترک گريه کرد و گريه کرد تا مرد... ميدوني چرا گريه ميکرد؟ چون تمام نامه هاي عاشقانه اش رو توي جعبه سي دي ميگذاشت و به پسرک میداد



خانم ها بخونند



خانمها مثل فلزياب هستند ..... از نزديک


طلافروشي که

رد ميشن عکس العمل نشان ميدن

ادامه نوشته

تصاویر عاشقانه

 

ادامه نوشته

کارت های تبریک عروسی

 
ادامه نوشته

لباس عروس

ادامه نوشته

مدل مو


 

ادامه نوشته